تبليغاتX
*عشق بی پایان* - عاشقي

*عشق بی پایان*

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند

انها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند

زن جوان : یواش تر برو من می ترسم

مرد جوان : نه این جوری خیلی بهتره

زن جوان : خواهش می کنم من خیلی می ترسم

مرد جوان: خوب اما اول باید بگی خیلی دوستم داری

زن جوان: دوستت دارم حالا می شود یواش تر برونی؟

مرد جوان : مرا محکم بگیر

زن جوان : خوب حالا می شه یواش تر بری؟

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت مرا بر داری و روی سر خود  بگذاری اخه نمی تونم راحت برونم اذیتم می کنه ......

روز بعد واقه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این حادثه که به دلیل بریدن ترمز موتور رخ داد

 یکی از دو سرنشینان زنده ماند و دیگری در گذشت ....

مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود.پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند

با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین بار دوستت دارم از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند ...   .
 

ازش پرسیدم منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ....

گفت تو رو .

بعدش اون ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ...

من بهش گفتم زندگیمو ....

اون قهر کردو رفت و دیگه هم نیومد ...

ولی ....
 
هیچ وقت نفهمید که اون همه زندگیم بود .....   .

ازش پرسیدم منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ....


 

 

خدا به تو دو تا پا داد تا با انها راه بروی دو تا دست داد تا با ان نگهداری دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد اما چرا فقط یه قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو ان را پیدا کنی

به اسمون نگاه میکنی دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نورتره قانع باش چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه میکنن

سر کلاس ریاضی بود که استاد دو خط موازی کشید رو تخته خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد تو دلش عاشقش شد خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد تو دلش عاشقش شد.در همین هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسن!!!

هيچ چيز در زندگي داراي معنا نيست، مگر معنايي که

 شما به آن مي دهيد. ( آنتوني رابينز)

لا لا نخواب ..!

 

 لا لا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصش نشه تنها بیداره

لا لا نخواب بازم سفر رفت نمیدونم به کارون یا خضر رفت

فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت 

لا لا نخواب میدون جنگه دست هر کی میبینی یه تفنگه

یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشماش چه رنگه

لا لا نخواب زندون دنیا سر ناسازگاری داره با ما

بشین بازم دعا کن واسه اون که ما را اینجا گذاشت تنهای تنها

لا لا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره

توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره

لا لا نخواب تیره ست چراغم مثل آتش فشان میمونه داغم

به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب شد نیومد بازسراغم

لا لا نخواب خواب که دوا نیست دل دیوونه داشتن که خطا نیست

میگن دست از سرش بردار نمیشه آخه عاشق شدن که دست ما نیست

لا لا نخواب تنها میمونم کمک کن قدر چشماتو بدونم

چرا چشمات پر خشمه عزیزم مگه من مثل اون نا مهربونم

لا لا نخواب ماه و نگا کن من اسفند و میارم تو دعا کن

بگو بر گرده پیش ما بمونه کتاب حافظ و بردارو وا کن

لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه

میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه

لا لا نخواب تلخه جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی

تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی پس بخونم لا لا یی

لا لا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده

اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که برمیگرده

لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله

من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی چقدر اون بی خیاله

لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی خوب مینویسه

یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

لا لا نخواب عاشقی یه سیبه همیشه سرخ و تب دار و غریبه 

تا اون بالاست رسیدست اما تنهاست پایینم که بیفته بی نصیبه 

لا لا نخواب اینجا سیاهی ، پره اما تو تنگ قصه ماهی

اونی که ما ها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا الهی

لا لا نخواب تا اون بخوابه بشین اینقدر تا که خورشید بتابه

زمونی که یقین کردن بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو قابه

لا لا لا بخواب بیداره حالا دیگه باید بخوابی پس لا لا لا

بخواب دیگه تو میتونی بخوابی ببین خورشید اومد بالای بالا

لا لا لا اینم بود سر نوشتم این از امروزم و این از گذشتم

نمیخوابم تا تو بر گردی یک روز منم خواب و واسه اون روز گذاشتم

 

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت16:27توسط بابک | |