|
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ، بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ، اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه گوشه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ، اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست ......... خسته ام از گذر لحظه ها...چرا اینگونه بعضی از ما انسانها تنها می مانیم؟ آیا می دانید فصل آدمهای بی کس و تنها چه فصــلی است؟ آری فصــل زمستــــان... چون آسمانش همانند دل آنها،ابری ومه آلود وغمگین است. می خواهد ببارد مثل چشمان بغض آلود من... ســـرد است مثـــل قلب تنهــــای من... مه آلود است مثل شیشه بخار گرفته اتاقم... همیشه روزهای سرد و ابری زمستان مرا در نوشتن برگی از کتاب تنهایی و بی کسیم مرا یاری داده است. طاقت تنهایی را ندارم...تنهایی برایم همانند مرگ سرد است. نبودت ابتدای هر ویرانی ست در من خاطرت شبهای زمستانی ست در من خسته ام از جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل ‘ و عشق محکوم به تبعید به دور ترین نقطه ی مغزشده بود یعنی فراموشی ‘ قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید حالا چرا این چنین با او مخالفید؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بیزارند! ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت می کنی؟! قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کند و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم. پس من همیشه از او حمایت خواهم کردحتی اگر نابود شوم اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت چشم براه تو مي مونم با دلي پراز صداقت اگه بااشكاي گرمم دل سنگ برام بسوزه جسم من بپوسه بعد دنياي دو روزه نه فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم اين تويي كه مي پرستم سر سپرده تو هستم دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده دل من خسته از دست به دعاها بردن همه ارزوهام با رفتن تو مردن حالا من یه ارزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم اخه تو رنگ چشات هیبت دنیا را دیدم توی هفتا اسمون تو تک ستاره منی به خدا ناز چشاتو به دنیا نمی دم حالا من یه ارزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه تو همان ساحل امني كه شدي امين اين دل تو همان سوداي سردي كه شدي آتش اين دل تو همان قاب شكسته روي كتف چپ ديوار تو همان آينه هستي كه شدي صورت اين دل تو همان اميد سبزي كه زدي جوانه در دل به اميد سبز آن روز كه شوي صاحب اين دل
عشق يعني حســــرت شبهاي گرم عشق يعني يـــــــــاد يک روياي نرم عشق يعني يــــــــــک بيابان خاطره عشق يعني ديــــــــــوار بدون پنجره عشق يعني گفتني با گـــــــوش کر عشق يعني ديدني با چشــــم کور عشق يعنـــي تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشـــــــــــت عشق يعني گم شدن در لحظه ها عشق يعني آبــــــــي بـــــــي انتها عشق يعني يـــک سوال بي جواب عشق يعني راه رفــــتن روي خواب ای كه میپرسی « نشان ِ عشق چيست؟! » عشق چيزی جز ظهور مهر نيست! عاقبت من عشق را معنا مي كنم لحظه ها را با حضور عشق زيبا مي كنم بال پروازم نماند اما كنار دسته گل مي نشينم شاپركها را تماشا مي كنم در فلات سيب از زنبيل لبريز بهار چند قطعه عشق و زيبايي تمنا مي كنم اينجا ديگه جاي تو نيست ديگه برو نبينمت خيال نكن نفهميدم جام پر شده توي دلت حيف تموم عاشقيم كه ريختمش به پاي تو لياقتت عشقم نبود ديگه نميميرم بي تو فك نميكردم كه يه روز از اون نگات بيزار بشم يا يه روزي بهت بگم برو ديگه نيا پيشم چطور فراموش بكنم اون همه خاطرت و من بد كردي با دلم برو ديگه نمون كنار من دوسم نداشتي رفتي و تنهام گذاشتي دروغ ميگفتي به من حسي نداشتي دوست ندارم من از چشمات بيزارم منم مثل تو ميشم و تنهات ميزارم .... آخه نامرد نازنينم چجوري تو رو نبينم به زبون دوست ندارم ولي تو دل عاشقترينم آخه اون نگاه گرمت جون پناه خستگيم بود مگه يادت رفته نازم دو تا چشمات زندگيم بود كاش ميشد يه پل به قلبت بزنم اگه ميزاشتي ميدونم اما نميشد چون ديگه دوسم نداشتي اون همه ظلمي كه كردي باعث نفرت من شد نميدونم كه چرا غم عاقبت قسمت من شد ... دوسم نداشتي رفتي و تنهام گذاشتي دروغ ميگفتي به من حسي نداشتي دوست ندارم من از چشمات بيزارم منم مثل تو ميشم تنهات ميزارم دوسم نداشتي دوست ندارم منم مثل تو تنهات ميزام ......
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت منه تنها رو دیوونه میکرد کجا بودی وقتی که از پنجره میپرسیدم این چندمین عابره کجا بودی وقتی تو رو می خواستم که دستات آروم بشینه تو دستم کجا بودی وقتی که گریه کردم ازتو به آسمون گلایه کردم کجا بودی وقتی کنار عکسات شبا نشستم به هوای چشمات کجا بودی تو لحظه ی نیازم وقتی میخواستم دنیامو بسازم کجا بودی ببینی من میسوزم عین چشات سیاهه رنگ روزم کجا بودی تشنه ی چشمات بودم نبودی من عاشق دنیات بودم کجا بودی وقتی دیوونه ت بودم وقتی که بیقرار شونه ت بودم کجا بودی وقتی چشام به در بود ترانه هام شکایت سفر بود نبودی پیش منه بی ستاره ترک میخورد دلم با یک اشاره کجا بودی وقتی که می نوشتم ترانه هام همه ماله فرشتم کجا بودی وقتی که پر پر شدم سوختم و از غمت خاکستر شدم کجا بودی ببینی فصل بهار همه میگفتن تو گذاشتی کنار سرزنشای مردم رو شنیدم هر چی که باورت نمی شه دیدم کنایه هاشونو به جون خریدم نبود ستاره م شبا گریه چیدم کجا بودی وقتی بهم خندیدن رد شدن و همدیگه رو بوسیدن کجا بودی ببینی خستگیمو آب شدن شمعای زندگیمو همه سراغ تو رو می گرفتن زیر لبی یه چیزایی میگفتن می خندیدن اما تنم می لرزید کجا بودی وقتی چشام میترسید کجا بودی وقتی سحر نداشتم سیاهی بود از تو خبر نداشتم کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت خون جای گریه از توی چشمام می ریخت کجا بودی وقتی باید می موندی غصه مو از لحن صدام می خوندی کجا بودی نگام به در سفید شد هر کی به جز من از تو نا امید شد کجا بودی وقتی دعای داغم میزد به سقف کوچیک اتاقم کجا بودی وقتی صدات میکردم به آسمون رسید صدای دردم کجا بودی من از خودم گذشتم هر جا بگی رو دنبال تو گشتم کجا بودی ببینی آبروم مرد اما به خاطر چشات قسم خورد خنده واسه همیشه از لبام رفت رسیدن از مرمر رویاهام رفت کوچه ی انتظار رسید به بن بست دلم میگفت اون سر وعده هاش هست کجا بودی که از نفس افتادم روزی یه بار زنده شدم جون دادم وقتی که این بازیا رو می کردی من میدونستم داری بر میگردی پاهای خسته تو بذار رو چشمام بگو که دیگه نمی ذاری تنهام بگو هنوز دوستم داری با منی بگو محاله قلبمو بشکنی کجا بودی ببینی بی ستارم ببینی جز تو کسی رو ندارم غم نبودنت مثل آتیشه تو این دو خط ترانه جا نمیشه توی مرداب نگاهت یه نفر داره می میره دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره یکی اینجا روبه رومه که خراب آرزوشه یه مسافر غریبه س که با مردم نمی جوشه یکی که به خاطر تو با یه دنیا در میوفته حتی واسه بی وفاییت شعر عاشقونه گفته روبه روم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من میگه با سرخی آواز تلخی سکوت رو بشکن اون منم همون که عشقت مثل آیینه روبه روشه اون منم همون غریبه که با هیچکس نمی جوشه یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها
|
About![]()
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
Home
|